بازهم چیزی گم کرده ام!! اما این دفعه مدت هاست که به دنبالش میگردم اما پیدایش نمی کنم !!!!! کلافه ام حس میکنم تمام وجودم را به همراهش برده است!!هر کاری که به فکرم می رسیده برای یافتنش انجام داده ام  اما...! آری من باز هم" ضمیر تو"را گم کرده ام!!

جعبه کلمات را مقابلم میگذارم ...همه چیز درونش پیدا میشود غیر از یک چیز : "ضمیر تو" .

او ...آنها...همه هسند جز تو !همه کلماتی که وقتی تو را داشتم دنبالشان بودم تا تا در کنارت قرار دهم و جملاتی را که حرفهای دلم بود بسازم و به توبگویم هستند اما اکنون دیگر به کارم نمی آیند!

 می گردم ...می گردم...تنها یک"تو"درون جعبه است که میخواهمش چاره ای ندارم باید پیدایش کنم !

...اکنون مدت هاست که مشغولم... حس میکنم باد شدیدی که شروع به وزیدن کرده تا لحظه ای بعد همه وجودم را با خود خواهد برد!

مدتی تقلا میکنم ...باد تمام شد.آه!نه!..باور نمیکنم ! باد"ضمیر من"را با خود برد!من خود را هم گم کرده ام!سردرگمم ...افکارم روی خطی نامرئی معلق شده اند !نمیدانم کی ا م!تنها میدانم تا باد دیگری سر نگرفته باید"تو"را پیدا کنم! آری فقط تو هستی که میتوانی"من" را برایم پیدا کنی!تو که به خاطر یافتنت همه هستی ام حتی خودم را گم کردم!آری روزی تو را می یابم و میپرسم:"میدانی من کی ام؟" (متن از فرناز)

 


 

نوشته شده توسط HACKED BY در پنجشنبه 21 تیر1386 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت