زندگی چیه؟این سوالی بود که هر از گاهی خودشو به بلندترین نقطه ی افکارم میرسوند.تلاشم برای نادیده گرفتنش بی فایده بود!اونقدر تقلا کرد که بازم به اجبار به طرفش برگشتم.نگاش کردم همه ی وجودش دنبال جواب بود.چارهای نبود تسلیم شدم!با همه ی وجود خندید!بازم مغلوبش شده بودم!پرسید:زندگی چیه؟... این دفعه چی باید میگفتم؟؟زندگی...زندگی صدای خندس!!! با تردید تکرار کرد: صدای خنده!!! گفت:اما زندگی همش خنده نیست!! گفتم:اگه زندگی همش خنده بود دیگه زندگی نبود!تکرار بود مردن بود!! قانع شده بود رفت...الان که رفته پیش خودم میگم درسته؟نکنه اشتباه میکنم!!!(فرناز)


 

نوشته شده توسط HACKED BY در چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 10:54 موضوع | لینک ثابت