درباره وبلاگ
علامت سوال میتونه معنی های زیادی داشته باشه...میتونه بیانگر سایه روشن های ذهن دو دختر هفده ساله باشه...این وبلاگه دو دوسته فرنازو بهار.ممنون از اینکه به ما سر میزنید.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
زنگ به صدا در آمد و هر دو به راه افتادندو پا در واقعیت ها نهادند.هیچ کدام نمی دانستند
آخر خط کجاست؟!؟!؟!
تنها شوق عجیبی آنها را به رفتن وا میداشت...به حرکت...به جست و جو...به یافتن...
می دانستند که مشکلات زیادی در انتظار آنهاست!اما برای رسیدن به اوج آنقدر مصمم بودند که حتی لحظه ای هم تردید دلهایشان را نلرزاند!پس رقتند...رفتندورفتند..
گاهی آنقدر خسته می شدند که آرزو می کردند ای کاش هرگز شروعی برایشان رقم نخورده بود....
اما اندکی بعد تجسمی از رسیدن به اوج تا آسمان آرامش شعله ای از عشق به ادامه راه را در وجودشان برمی افروخت!
سال ها با انبوهی از ابهام گذشت.زمانی رسید که گرد و خاک راه حتی بر دل هایشان هم غبار افکنده بود و آنها را از ادامه راه گریزان کرده یود.گویی به دنبال راه فراری می گشتند تا حقیقت را جوری دیگر تجربه کنند.افسوس که حقیقت حقیقت است و بس!
در این دم به جاده ای خاکی در حاشیه برخوردند.تابتویی کهنه و شکسته روبرویشان خودنمایی می کرد که با خطی لرزان بر آن حک شده بود:جاده تردید!!!!
فقط کنجکاوی بود که آنها را به دنبال کردن رد پای سنگریزه ها می کشاند...!!!...!!!
......
و حال دیر زمانی بود که آنقدر در پیچ و خم چراها و اما ها مانده بودند که دگر نه شوقی بود...نه امیدی...و نه حتی توانی برای ادامه!!!خسته ی خسته!!!
تنها مه غلیظی آنها را در بر گرفته بود...!
لحظه ای اندیشه هجوم آورد که:این جا پایان است!
کمی پیش رفتند..انگار وارد دنیایی دیگر شده بودند..دیگر اثری از سنگریزه های تردید نبود...فقط یک چیز در مقابلشان بود...
سوالی مبهم که می پرسید:
آخر خط کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(متن از فرناز)
نوشته شده توسط HACKED BY در سه شنبه 12 تیر1386 ساعت 16:29 موضوع | لینک ثابت