دیرزما نیست زیر بخشندگی بی دریغ آفتاب ایستاده ام.سایه ام انگار بیش از من برای رفتن عجله دارد !! دلم برایش می سوزد!!! از تصور لمس آسفا لت های آتشین تنم می لرزد!!! به دور و برم نگاهی می کنم : این همه آدم !!؟؟ همه منتظرند!!!! مثل من... منتظر غریقی که از دریای افکارشان بیرون کشاندشان ....همه مثل هم:هر کسی بی صبرانه می خواهدخود را به مقصدش برسا ند. با هم متفاوت:هر کسی به افقی می نگرد.مدتی غرق افکار خویشم...............صدای بوق ممتد تاکسی مرا به خود می آورد.سرم را پایین می آورم.کلافه اما آهسته می گویم: اول جاده آرامش (فرناز)


 

نوشته شده توسط HACKED BY در پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 21:30 موضوع | لینک ثابت