درباره وبلاگ
علامت سوال میتونه معنی های زیادی داشته باشه...میتونه بیانگر سایه روشن های ذهن دو دختر هفده ساله باشه...این وبلاگه دو دوسته فرنازو بهار.ممنون از اینکه به ما سر میزنید.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
می گن علی(ع)پدرهمه عالمیانه!!!!!!!
علی آهای تویی که غرورت بهت این اجازه رو داده که گناه هاتو و خطاهاتو درک کنی
علی (ع)پدره!!هممونم ذاتا دوستش داریم!حداقل به خاطر این که وقتی کوچیک بودیم و پاک بهمون گفتن علی مهربونترین پدره!خواه ناخواه تو قلبمون رفته دیگه!اما واسه اینکه فرزند علی باشیم کافی نیست....یا علی!!!!!می خوام فرزند علی باشم تا به خودم برسم!به علی...به خدا...در نهایت باز به خودم!!!!!دوست دارم پدر خودم بدونمت!!یا علی!!!!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
نادِ عَلیًّا مُظهِرَ العَجائبِ تَجِدهُ عَوناً لَکَ فِی النَوائِِبِ لی اِلَی اللهِ حاجَتی وَ عَلَیهِ مُعَّولی کُلَّما اَمَرتَهُ وَ رَمَیتُ مُنقَضی فِی ظِلِ اللهِ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اَللهُ بِنُبوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ بِوِلا یَتِکَ یا عَلیُّ یا عَلیُّ یا عَلیُّ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِّی،اللهُ اَکبَرُ اَنا مِن شَرِّ اَعدائِکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی وَ عَلَیکَ مُعتَمِدی بِحَقِّ اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعینُ یا اَبَا الغَیثِ اَغِثنی یا اَبَا الحَسَنِینِ اَدرِکنی یا سَیفَ اللهِ اَدرِکنی یا بابَ اللهِ اَدرِکنی یا حجةَالله اَدرِکنی یا وَلیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِّیِ یا قَهّارُتَقَهَّرتُ بِا لقَهرِ وَ القَهرُ فی قَهرِ قَهرِکَ یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُّوِ یا والیَّ الوَلیِّ یا مُظهِرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی عَلَیُّ رَمَیتُ مَن بَغی عَلَیّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلَی اللهِ اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ وَ اِلهِکُم اِلهٌ واحِدٌ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یا غِیاثَ المُستَغیثینَ یادَلیلَ المُتَحَّرینَ یا اَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکَّلینَ یاراحِمَ المَساکینَ یااِلهَ العا لَمینَ بِرحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ اِلهِ اَجمَعینَ وَ الحَمدُللهِ رَبِّ العا لَمینَ.التماس دعا
اینم دعای ناد علی کبیر هستش که واقعا دوستش دارم!اگه علی پدرته حتما خوندیش!یه بارم الان بخون...
(متن از بهار)
نوشته شده توسط HACKED BY در یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت 13:26 موضوع | لینک ثابت
دوست داشتم اولین نفر باشم که تولدت رو تبریک میگم.......اما می دونستم نمی شه چون نزدیکترین کست نیستم.... حداقل می خواستم یادت بمونه که تبریک می گم..اگه آخرین نفر باشم شاید بیشتر یادت بمونه.. حالا که از تولدت گذشته می گم تولدت مبارک........ شاید آخرین نفر باشم!!!!! (بهار)
نوشته شده توسط HACKED BY در جمعه 5 مرداد1386 ساعت 17:15 موضوع | لینک ثابت
سلام نمیخوام دل نوشته بنویسم!!!!!!!!!! امروز تولدم بود !!!!!!!! فکر میکردم روزه خاطره انگیزی بشه!!! آخه چور ممکن بود من که همه روزوشبارو زیبا زندگی میکنم روز تولدم....نمیدونم چی بگم همه چیز اتفاقی بود به قول همه از این اتفاقا میفته !!!!روزی هزارتا تصادف میشه!!!!!!همه خیلی عادی برخورد میکنن. اما من نمیتونم قبول کنم یه همچین روزی به خاطره عجله ما یه نفر امشب رو تخت بیمارستان بخوابه!!!! گرچه اتفاق خاصی براش نیفتاده. آره من هیچ تقصیری ندارم اما یه حس گنگ همش میگه چرا امروز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا........؟؟؟ همه چیز درست شده اما من هنوز گیجم!!!! الان واسه جشن فردا مشغولم اما ........ کاش ........ همیشه همه چیز داریم اما دنبال نداشته هامون میگردیم!!!! یه همچین چیزایی واسه هممون واجبه تا بفهمیم خیلیا هستن که آرزوی لحظه های مارو دارن!!!!!! (فرناز)
نوشته شده توسط HACKED BY در پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت 19:31 موضوع | لینک ثابت
می نویسم!چه یک نامه..چه یک یادداشت..و تنها چه یک دست خط....اما می نویسم!!!
به این امید که دریابم!!! می نویسم تا با آن به خدا و دیگران نزدیکتر شوم و در آخر به رسیدن.....با آرزوی دریافتن.....
با غرور می نویسم...شاید خود نهانم را میان نوشته هایم دریافتم!! روحم را در نوشته ام حک می کنم....
احساس و عقلم را در میدان کاغذ و با سلاح قلم به جدال می اندازم.......شاید دریافتم !!!
مهم نیست چه کسی می خواند...همین قدر که ارزش خوانده شدن را دارد کافیست....همین قدر که می خواند بس است......
می نویسم در راه تسکین و مرهم دردهایم....
می نویسم با نگاهی به رویاهایم....
و با چشم اندازی از امیدهای از دست رفته ام......
آری..حال می توانم دریابم!! بازتابی از اندیشه ام روی صفحه ای سفید به من قدرت یافتن می بخشد!!
چه می گویی؟؟؟؟چه می خواهی؟؟؟ دریاب .......
ای من در کلمه دریاب مرا.....ای من در صفحه سیاه دریاب ......
در واژه دریاب....در من دریاب....ای من در من دریاب مرا.....در واژه.....در واژه.....
(متن از بهار)

نوشته شده توسط HACKED BY در دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
یه ساعت پیش تو تاکسی خسته نشسته بودم و تو تنهایی خودم فکر می کردم رادیو روشن بود و صداشم رو اعصابم!!!یه چیزایی می خوند که اصلا گوش نمی کردم اما میون حرفاش یه جمله گفت که فقط همون جمله رو شنیدم گفت:
آدم مدرن تنهاست!!
می بینی تورو خدا؟؟هر روز واسه تنهایی یه وازه جدید می سازن واسه دلخوشی آدمای تنها!چقدرم سعی می کنن کلمات خوشگل و تودل برو و پرطرفدار روز پیدا کنن!مدرن!به نظر من اینا همش بازی با کلماته!آدم تنها تنهاست!مدرن و غیرمدرن نداره دیگه!
چه درونم تنهاست.....من به اندازه یک ابر دلم می گیرد......چه درونم تنهاست..............
راستی آدم مدرن کیه؟؟آدم موفق کیه؟؟تو دیکشنری وازه مدرن روfashionable معنی کرده!چه جالب!این همه آدم تنها تو کوچه و خیابون شاید تو پارک و جوب ریخته..اینا fashionable هستن؟؟
کلمه مدرن دیگه شده جایگاه دوم بعد از ok!! پیرزن پیرمرداشم می دونن مدرن چیه اما واقعا مدرن اینه؟؟؟مدرن فقط رسانه است؟؟شاید من اشتباه می کنم اما کی می تونه یه تعریف کوچولو از مدرن به من بده؟؟؟
بعضی ها کلمه مدرن رو که می شنون یاد modern talking و آهنگا معرکه اون می افتن!بعضی ها یاد دکوراسیون حونشون و مدل ماشینشون!اما یکی نیست مدرنیزه بودن رو یاد بده!!
بابا اصلا قبول!!آدم مدرن تنهاست!!اما همینم نیست!!همین دلخوشی الکی هم نیست!!یا تنهایی و مدرن بودن یا مخالفش!!یا این وری یا اون وری!!اما همین تظاهرمدرن بودن رو هم از آدما تنها گرفتن!تنهایی محض!!!!
فقط بعد منفی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
زیاد میشنویم که می گن مثلا قدیما آدما می رفتن خونه هم و هر هفته همدیگرو می دیدن و حال و احوال و خنده وصحبتی!اما این روزا با یه تلفن ماهی یه بار حال هم رو می پرسن و این طوری تنهایی رو به وجود می آرن و اسمشم می ذارن مدرن بودن! اما یکی هست به داد اون آدمای تنهایی برسه که همین وازه مسخره مدرن بودن هم دیگه به کارشون نمی خوره؟؟به حرف اون آدمای تنهایی گوش کنه که از تظاهر به مدرن بودن خسته شدن؟؟ نه !! اون آدمای به اصطلاح مدرن تنها هستن! تک وازه!تنها!!
و در این تنهایی....سایه نارونی....تا ابدیت جاری ست......
البته حق دارین!حق داریم!همه حق دارن!تو این دنیایی که هر کی به هر کیه با این همه گرفتاری..و دغدغه و اضطراب..کی دیگه به قول خودم به این بازی کلمات توجهی داره؟؟این همه فکر که اگه ادما بخوان خوب زندگی کنن فرصت آب خوردنم ندارن!!تفکر خشک!!
در شکاف اندیشه کو نسیمی که درون آید؟؟؟
منم که دقت کردم واسه اوقات فراقتم بود...واسه پر کردن تنهاییم!
توهم که داری می خونی واسه پر کردن تنهاییته که اومدی سراغ وبلاگ!!نه؟؟؟؟
شایدم واسه رهایی از سردرگمی هات...یا واسه لحظه ای آرامش و دور از فکر و مشغله هات!!در هر صورت فکر می کنید واقعا انسان مدرن تنهاست؟؟
نمی دونم اما فقط اینقدر می دونم چه مدرن و چه غیر مدرن....همه تنهان!!فقط خودتو داری و خدات!!
بی تابی انگشتانم...شور وصالش نیست....عطش تنهاییست........
(متن از بهار)

نوشته شده توسط HACKED BY در دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت 16:16 موضوع | لینک ثابت